وقتی حضرت هادی (ع) روی اسب نشست، اینسعایتکننده آمد و گفت «ببین! تو را میبرند و از مدینه جدت جدا میکنند! همه اینکارها را من کردهام. حالا هم اگر لب تر کنی و به کسی چیزی بگویی، میروم باغات دوستانت را به آتش میکشم. چشمههایشان را کور میکنم.» رسما دارد تهدید میکند.