
به گزارش همشهریآنلاین، جوان نوشت: اظهارات کلانتری بیش از آنکه یک تحلیل مبتنی بر واقعیتهای سیاسی و رفتاری باشد، نوعی سادهسازی افراطی از یکی از پیچیدهترین منازعات ژئوپلیتیکی منطقه است. این تحلیل بر این پیشفرض استوار است که ترامپ شخصیتی معاملهپذیر است که میتوان با پرداخت پول یا اعطای امتیاز مالی، او را از اهداف راهبردی خود منصرف کرد؛ در حالی که مطالعه عملکرد و مواضع او در قبال ایران، چنین برداشتی را تأیید نمیکند.
برخلاف ادعای سادهلوحانه کلانتری، مواضع اعلامی ترامپ و جریانهای حامی او در طول بحران و جنگ، بارها نشان داد که مسئله آنها صرفاً کسب یک امتیاز مالی یا اقتصادی از ایران نبوده است. ادبیات «تسلیم بدون قید و شرط»، تأکید بر تغییر بنیادین موازنه قدرت منطقهای و حتی طرح ایدههایی درباره تضعیف ساختاری جمهوری اسلامی ایران، نشان میداد که اهداف مورد نظر بسیار فراتر از یک معامله مالی کوتاهمدت تعریف شده است. بر همین اساس، این پرسش اساسی مطرح میشود که چگونه میتوان باور کرد فردی که در بالاترین سطح فشار سیاسی و نظامی، به کمتر از عقبنشینی کامل ایران رضایت نمیداد، با دریافت یک امتیاز مالی محدود ولو شخصی از مواضع راهبردی خود صرفنظر میکرد؟
تجربه روابط بینالملل نشان میدهد بازیگران بزرگ (که ترامپ هم از این قاعده مستثنا نیست) در بحرانهای امنیتی، تابع محاسبات قدرت هستند. در این چارچوب، آنچه موجب تغییر رفتار طرف مقابل شد، نه پیشنهادهای مالی، بلکه هزینههایی بود که در نتیجه مقاومت میدانی و افزایش قدرت بازدارندگی ایران و محور مقاومت بر او تحمیل شد. حضور گسترده مردم در صحنه، انسجام ملی و توان دفاعی کشور، متغیرهایی بودند که محاسبات طرف مقابل را تغییر دادند و او را وادار کردند هزینه ادامه مسیر را با دقت بیشتری ارزیابی کند.
با درک همین واقعیت میدانی است که مسئولان جمهوری اسلامی بارها تأکید کردهاند ترامپ و جریان سیاسی نزدیک به او، بیش از هر چیز زبان قدرت را میفهمند. واقعیت رفتاری ترامپ نشان میدهد که او در بسیاری از پروندههای بینالمللی (از چین و روسیه گرفته تا اروپا و خاورمیانه) تلاش کرده است خواستههای خود را از طریق اعمال فشار حداکثری دنبال کند. نقطه ضعف اصلی دیدگاه «۲ میلیارد دلار برای جلوگیری از جنگ» آن است که نقش قدرت ملی را نادیده میگیرد و تصور میکند میتوان بحرانهای راهبردی را صرفاً از طریق امتیازدهی مالی مدیریت کرد. در حالی که تجربه تحولات اخیر نشان داد آنچه طرف مقابل را به بازنگری در محاسبات خود واداشت، نه پرداخت پول، بلکه افزایش هزینههای تقابل و نمایش ظرفیتهای بازدارنده جمهوری اسلامی ایران بود.
در نهایت، تاریخ روابط بینالملل معمولاً از این قاعده تبعیت میکند که امنیت و منافع ملی را نمیتوان خرید، بلکه باید از آنها صیانت کرد. اگر قرار باشد رفتار قدرتهای بزرگ صرفاً با پرداخت پول تغییر کند، هیچ سقفی برای مطالبات آنان وجود نخواهد داشت. از این رو، مهمترین درس تحولات اخیر آن است که در معادلات سخت امنیتی، آنچه احترام و عقبنشینی طرف مقابل را رقم میزند، بیش از هر چیز قدرت، بازدارندگی و توان تحمیل هزینه است؛ نه امید بستن به اینکه با یک معامله مالی بتوان اهداف راهبردی یک بازیگر فشارمحور را تغییر داد؛ و نکته پایانی اینکه تقلیل مواضع استکباری امریکا به تمنیات شخصی ترامپ و طرح این نکته از سوی کلانتری که «اگر من بودم، با ترامپ میساختم، چیزی توی حلقومش میانداختم و میرفت کنار»، نگاهی قابل تأمل است که اگر نگوییم خائنانه، تلاشی از سر سادهلوحی است. باید به او گفت: آقای معاون دولت «تدبیر و امید»، همان بهتر که تو نیستی! وگرنه شاید گاو شیرده وطنی هماکنون یکی از پیشوندهای این قبیله بود.

















































